
چند سال بعد روزی که فکرش را همـ نمی کنیمـتوی خیابان با همـ روبرو می شویمـ.تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدمـ بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...قدمـ هایمـ آهسته تر می شود...به یک قدمی امـ می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی.درد کهنه ای از اعماق قلبمـ تیر می کشد.و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتمـ.هنوز بوی عطر تو را کامل استنشاق نکرده امـ که از کنارمـ رد شده ای.تمامـ خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنمـ ثبت می کنمـ.می ایستمـ و برمی گردمـ و می بینم...
ادامه مطلب
xa0xa0خدایانمیبخشم کسانی راکه دلم راشکستندوبه چشم دیده ام که توهم ازآنهابه آسانی نمیگذری....xa0xa0قبل ازاین فقط دنبال یکم آرامش بیشتربودم برای زندگیم xa0ولی کاری باهام کردی که الان فقط دنبال مرگم به جای زندگی درست برعکس اسمم محیا...کوچه باغ پاییزی من ،من هنوزدرحسرت دیدارتوام....xa0xa0معلوم نیست برگردم یانه....
ادامه مطلب